سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
191
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
هرگاه كه مهاجرت في ما بين به طول كشيد ، ابن زبير كسى را فرستاد ‹ 269 › كه به نزد عايشه شفاعت أو كند ، عايشه گفت : ( لا والله ! لا أُشفّع فيه أبداً ، ولا أحنث ( 1 ) في نذري ) . چون مدتي نيز بر اين معنا بگذشت ، ابن زبير از مسور بن مخرمة وعبد الرحمن بن اسود - كه هر دو از بنى زبير ( 2 ) بودند - گفت : قسم مىدهم شما را به خدا كه مرا به نزد عايشه بريد ، پس آن هر دو رفتند وگفتند : السلام عليك ورحمة الله ، آيا ما را اذن مىدهى كه ما به نزد تو بياييم ( 3 ) ؟ عايشه گفت : بياييد ، گفتند : ما همه بياييم ؟ گفت : آرى ، همهها بياييد ، وندانست كه ابن زبير با ماست ، پس آنها به خانه عايشه داخل شدند وابن زبير اندرون پرده رفت وبه گردن عايشه چسبيد وأو را قسم مىداد ومىگريست ، مسور وعبد الرحمن نيز أو را قسم مىدادند : اينكه با ابن زبير كلام بكنى ومىگفتند كه : به تحقيق تو مىدانى كه پيغمبر خدا نهى كرده از هجرت ، وحلال نيست مسلم را كه هجرت كند از برادر ديني زيادة از سه شب ، بعد از گفتگوى بسيار عايشه گفت كه : ( إنّي نذرت ، والنذر شديد ) ، تا آنكه به گفته مسور وعبد الرحمن عايشه با ابن زبير كلام كرد وچهل رقبه به جهت مخالفت نذر آزاد نمود .
--> 1 . في المصدر : ( أتحنّث ) . 2 . في المصدر : ( بنى زهرة ) . 3 . در [ الف ] اشتباهاً : ( من به نزد تو بيايم ) آمده است ، ولى در روايت صحيح بخارى : ( أندخل ) ذكر شده ، با توجه به متن عربى تصحيح شد .